مورد عجیب هانس شنیر

مورد عجیب هانس شنیر

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد .

طبقه بندی موضوعی

به درون سیاه چاله ی چشمانت

کشیده می شوم

اعضای بدنم کش می آیند

نفس کشیدن سخت تر می شود

و قلبم ایستادن را تمرین می کند


با قلبی خالی

تو را می نگرم

درد از کلمه هایم رخت بر بسته

و درون هر حرفی که می نویسم

پوچی پوکی زندگی می کند


بی‌ تفاوتی‌ات را

تماشا می کنم

از پس هزاران سال آفرینش

به اینجا رسیده ایم

که من تو را 

در آغوش او ببینم


هر روز 

به موشهای توی جوب

سلام می دهم

به خورشید حتی

که ادای مهربان بودن را در می آورد

و بعد به فروشنده های سیگار


تو آنجایی

جایی درون سرم

جایی که هنوز هم می خندی

هنوز سیگار کشیدنم را دوست داری

و هنوز می‌توانم برایت 

از جایی در آینده خاطره بگویم


حالا اما

در امتداد روشنایی سیگار می بینمت

در آغوش مردی تازه

که حتی طرز سیگار کشیدنش رو دوست نداری

خنده دار نیست؟



پی نوشت: پروژه ی شعر با کلمه ی " آغوش" برای  "عارفه ."ی عزیز

  • هانس شنیر

نظرات (۱)

دلم می‌خواست با این واژه، شعرِ حالِ خوبی بخونم، اما در هر حال ممنون که باهاش شعر نوشتید...مرسی
پاسخ:
ببخشید واقعا حس و حال شعر کاملا لحظه ایه خواهش می کنم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">