مورد عجیب هانس شنیر

مورد عجیب هانس شنیر

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد .

طبقه بندی موضوعی

من یه نویسندم. اینو می دونم. البته همه جا جرات ندارم به همین صراحت بیانش کنم. همیشه هستن آدمایی که آمار آخرین کتابی که چاپش کردم رو ازم می خوان و خوب من تا حالا هیچ کتابی چاپ نکردم. در واقع هیچ چیزی ننوشتم که اونقد کامل باشه که ارزش چاپ کردن داشته باشه. اما من یک نویسندم. نویسنده خوبی نیستم. نویسنده پر کاری نیستم. نویسنده ی پر سر و صدایی نیستم. ولی یک نویسندم. این که چیزی نمی نویسم تاثیری  تو دریافتی که از خودم دارم نداره. همون طور که اگه آدم به عشقش نرسه تاثیر تو میزان عشقش نداره. مسلما فرصت بروز و ظهور ازش گرفته میشه ولی عشق عشقه و نویسنده بودن نویسنده بودنه. دیشب خواب بدی دیدم. توی خواب عزیزترین آدمای زندگیم و شغلم رو از دست داده بودم. امروز صبح که بیدار شدم تا همین الان خلقم تنگه. دارم فکر می کنم که در دنیایی که بی نهایت احتمال وجود داره در زمینی دقیقا شکل زمین ما یه آدم دقیقا مثل من اون خواب لعنتی رو زندگی کرده؟ چند وقت پیش تو یکی از خوابای بعد از ظهرم خواب معادله ی اویلر رو دیدم. نمی تونستم اثباتش کنم و این تو خواب کلی اعصابم رو خورد کرده یود. شاید باورتون نشه ولی از خواب که بیدار شدم سریع لپتاپ رو روشن کردم و در مورد اثباتش سرچ ردم. می خوام یه نسخه ازشو بزنم جلو چشمم که هر بار می بینمش یه نفس راحتی بکشم. دلم می خواد به این فکر کنم که تو دنیایی که معادله ی اویلر می تونه درست باشه در نهایت هیچ اتفاقی بدی نمیفته. حتی اگه یه نویسنده هیچ چیزی ننویسه و یک روز بمیره و هیچکس اون رو نشناسه باز هم چیزی عوض نمیشه. حتی اگه اونقدر پولدار نشه که هر سفری دلش می خواد بره چیزی برای از دست دادن وجود نداره. حتی اگه به عشقش نرسه. عشقی که با دیدنش نفسش بند می اومد بازم چیزی تغییر نمی کنه. دلم میخواد فک کنم دنیاهایی وجود دارن که توش این اتفاقا میفتن. وقتی بی نهایت حاکم باشه احتمال یه درس شیرینه. اینو یه نویسنده میگه.

  • هانس شنیر

نظرات (۳)

  • هالی هیمنه
  • یه جمله‌ای هست که گذاشتم روی یکی از اسلایدهای دسکتاپم. یه صفحۀ سفیده که وسطش این دو کلمه نوشته شده:

    Writers write.

    از وقتی این نوشته رو خوندم منتظرم تا نوشته‌های دیگه‌تون رو هم بخونم ولی انگار خیلی دیر به دیر به اینجا سر می‌زنید. بیشتر بنویسید خب؛ ما می‌خونیم. :)
    پاسخ:
    این روزها خیلی از روزهایی که زیادتر می نوشتم دور شدم هر از گاهی هذیان گونه می نویسم فقط 
  • آسـوکـآ آآ
  • اویلر...
    یاد ریاضیات مهندسی افتادم. وحشتناک بود...
    پاسخ:
    من که برش نداشتم خداروشکر
    امیدوارم دیگه هیچ وقت خواب حرص در بیار نبینی ... 
    پاسخ:
    زیاد خوابای مرتبط با واقعیت می بینم این روزا
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">