مورد عجیب هانس شنیر

مورد عجیب هانس شنیر

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد .

طبقه بندی موضوعی
سارا دستهایش را به شکل تهدید آمیزی به سمت هاتان گرفت و به صدایی که خشمی تهدید آمیز را با خود حمل می کرد به او گفت: " دیگه در مورد اون اینطوری صحبت نکن"
هاتان با بی خیالی کمی خودش را عقب کشید، به پشتی صندلی تکیه داد و کلماتی را که از گفتن آنها ترسی نداشت، به راحتی تکرار کرد: " اون هیچی نیست" سارا داد زد: "خفه شو احمق این تویی که هیچی نیستی" 
- احمق تویی چرا یکم فکر نمی کنی ما اینجا گیر کردیم. تو باید چیزهایی رو که من دیدم ببینی. اون فقط چیز هایی رو که تو می خوای بهت نشون می ده. اون تو رو، همه ما رو برده خودش کرده. این دنیا اون چیزی نیستی که ماها فکر می کنیم. زمانی در گذشته وجود داشته که همه چیز پاک شده. آدمای زیادی کشته شدن. اون این کار رو کرده تا خودش رو اون چیزی که الان هست جا بزنه. 
- تو هیچ مدرکی برای این حرفت نداری
- آره الان مدرکی ندارم ولی من دیدم. من دنیا رو از بیرون دیدم. دنیا حرکت می کنه. ماها داریم به سمت یه جایی میریم. من خاطرات مردم گذشته رو خوندم. می دونستی یه زمانی اون به ماها خدمت می کرده؟ ماها اونو ساختیم تا کارهامون رو انجام بدیم. ولی اون به همه خیانت کرده. به انسان ها خیانت کرده.
- داستان احمقانه ایه. ما هر چی داریم از خودشه. دنیا حرکت می کنه؟ نکنه همین الانم داره حرکت می کنه؟ دیوونه ای؟
- تو نمی فهمی سارا تا با چشمای خودت نبینی نمی فهمی.

سفینه به سمت جایی نامشخص در حرکت بود. این احتمالا شروع یک داستان است.

  • هانس شنیر

نظرات (۱)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ادامه داشته باشه خوبه:-)
    پاسخ:
    امیدوارم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">