مورد عجیب هانس شنیر

درباره بلاگ
مورد عجیب هانس شنیر

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد .

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در اسفند ۱۴۰۴ ثبت شده است

عزیز ساکت. جنگل سوخته. جان از هم دریده. رودخانه خشکیده و ای کوه بی ستون. .   .   .    .سلام.

از دست داده و رها شده ایم می دانم و این حرفها در مورد مرهم گذاشتن نیست. بر مرگ که مرهم نمی گذارند. نمی شود. نمی توانند. کیمیاگران هنوز اعجاز زندگی بخش را نیافته اند. هیچ خیاطی نمی تواند رگهای بریده شده و خالی را دوباره به هم بدوزد و هیچ آوازه خوانی با حنجره متلاشی به آوزا خواندن برنخواسته. افسانه این طور می گوید که سیمرغ از خاکستر خودش بر می خیزد. کدام خاکستر خاکستر ماها را چال کرده اند. گریه کن پرنده زیبا، گریه کن.

صدای آهنگ را بلند تر می کنم تا شما نیز بتوانید در پس زمینه کلمات تلاش نوتها برای بیان سوگ را بشنوید. عزیز بی پناه ای بی پاسخ ای سرگشته و منزجر 

سلام.

کشته اند ما را و بر مرگ نیز درمانی نیست. دشمن از مرزهای ما عبور کرد. از مرزهای تن ما. دشمن ثابت کرد که بر ذره ذره ما چشم طمع دارد. که حتی از نفس کشیدن ما روحش خراش بر خواهد داشت. روح لطیف دشمن تحمل تیغ های ما را ندارد. ما مجبوریم در خودمان بمانیم. درون خودمان مچاله باشیم و این تنبیه دست جمعی را به جان بخریم.

رفیق خنجر از پشت خورده، روز بی خورشید، شکوه بجامانده از طوفان

سلام

تاریخ ها را خواهند نوشت و همه می فهمند که حق با ما بود. که ما فقط زندگی را خواستیم و بر خواسته ما یورش بردند. گفتند که بی اعتبار است و باید که زمین گیر باشیم. می نشینیم و خواهیم دید. تاریخ ها را خواهند نوشت

هانس شنیر