مورد عجیب هانس شنیر

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

شکستی؟ از کجا؟ از وسط وسط؟ از شروع ترکا؟ از اونجاها که نور میاد؟ بهت دروغ گفتن. از هیچ ترکی نور نمی تابه تو. از ترک فقط تعفن منتشر میشه. شکستی؟ ترک برداشتی؟ منتظر نور نباش. منتظر رستگاری نباش. ترک شروع نفرینه. ترک اولین نشونه ی مرگه. می خوای درخت باشی یا یه دیوار بلند. می خوای طولانی ترین شب باشی یا آدمیزاد. از هر کجا که شکستی از همونجا مرگ دست می ندازه به نابودیت. نمی خوای بمیری؟ نمی خوای نیست و نابود و ناچیز بشی؟ نمی خوای نقطه ی تاریک بشی؟ نمی خوای سرد و خلا بشی؟ شفا می خوای؟ مرمت می خوای؟ زندگی و نفس و اکسیژن می خوای؟ امید و شادی؟ ترانه و رنگ؟ قصه و شعر؟ تو ترکها دنبالش نگرد. نگو این زخم خوب میشه، میشه من. نگو انگشت می کنم تو ترکا سیل نیاد تو. تو پترس نیستی هیشکی نیست. اصلا پترسی وجود نداره. همش یه قصه است. همش یه خیاله. جلوی سیل رو نمیشه با یه دست گرفت. باید با همه ی قلبت بیای جلو. باید از ترکها متنفر باشی. باید ترکهارو بتراشی، بسوزونی، خط بکشی روشون. روشون سیمان بریزی. نباید ترک داشته باشی. نباید.

شکستی؟ ترک برداشتی؟ زخم خوردی؟ دنبال شفا باش. از ترکات زنگوله رنگی آویزون نکن.

  • هانس شنیر

بیا این سیاره مال تو، این منظومه مال تو اصلا کل کهکشان مال تو. با همه خوبیاش با همه ی بدیاش. با دختر پسراش با شب و روزاش با قهر و آشتیاش. حالا روشنی؟ حالا امیدواری؟ حالا شب از باورات پر کشیدن؟ حالا چی؟ دیگه چی می خوای بازم بهونه ای داری؟ بازم نمی خوای شکرگزار باشی؟ بیا کل این شهر مال تو. رییس باش. رییس همه. به همه بگو کی برن کجا برن چطور برن با چی برن اصلا برن؟ یا بیان؟ یا بمونن؟ نه اینجوری نیست که. همه چیزو بهت بدنم باز شبت روز نمیشه. تاریکیات نور نمیشه. کثیفیات پاک نمیشه. چون که اون توئه. ته ته ته ته ته ته اعماق. پیش ماهیای ترسناک که رو کلشون چراغ دارن. اونجاست. ابلیس اونجا زندگی می کنه. حتی وقتی امپراطور کهکشانی. حتی وقتی رییسی. حتی وقتی اون تو رو دوست داره. اون بهت چسبیده. اونه که ولت نمی کنه. اونه که همیشه هست. شیطان همیشه اونجاست. منتظر یه روزنه است. نه از نور، از نخوت. اون میاد. از ته ته ته ته ته ته اعماق میاد و تمام تو رو می گیره. شیطان میشه تو تو میشی شیطان. قلبت دیگه برای کسی نمی تپه برای داشتن کسی می تپه. تو حالا شیطانی. خود خود شیطان. از بهشت رانده شده. برای اینکه می خواست تصاحب کنه. برای اینکه می خواست بالا بکشه. برای نخوت.

بیا این سیاره مال تو، این منظومه مال تو اصلا کل کهکشان مال تو... فکر می کنی خوب می شی؟ آروم می شی؟ یواش و آهسته و دلگرم میشی؟ غروب پاییز میشی؟ ساحل دریا میشی؟ شنیدن جمله ی "دوستت دارم" میشی؟ نمیشی.... هیچوقت نمیشی...

  • هانس شنیر

حالا من که یه بار حرفامو زدم. یه بار که نه هزار بار. تو خودم مچاله شدم و باز شدم. هی همه چیزو عقب جلو کردم که بفهمم چی شد. من فهمیدم که تاریکیام چی بود و کجاها نور نیاز داشتم. من که فهمیدم چقدر شکار بودم و چقدر شکارچی. خوبیش اینه که می تونم انتخاب کنم، چون تفنگ که نیستم. یه کتابی رو خوندم یه شهری رو دیدم یه راهی رو رفتم یه شبی بوده روز شده یه چراغی بوده خاموش شده یه نوری بوده دیگه نیست یه خورشیدی بوده غروب کرده من که دیگه دنبال داستان نیستم. یه بار تپیده تپیده تپیده دیگه نتپیده، تموم شده حالا سنگه کوهه، لجن زاره، گورستونه، گورستونه.هر چی باختم و هر چی بردم باهامه دیگه. ربطی نداره که کِی با کی کجا بودم. همش مال خودمه تو خودمه. جداست. از بقیه جداست. همش منم. پشیمون نیستم که چقدر دست دراز کردم. دست دراز کردم چون می خواستم. حالا نشده نخواسته دیر بوده تاریک بوده کوچه از امید خالی بوده. شده دیگه، شده.حالا هر قدرم رو دیوارا خط بندازی سنگ و آجر که درد نمی فهمه. تو بنویس "بی تو هرگز" سنگ فقط "خِش خِش و خَط خَطی" می فهمه. اصلا سنگ یه چیز دیگه ایه. واسه همین رو قبرمون سنگ میزارن. که آقا تموم شد. رفت. نشین پاش. گریه هاتو بکن و برو. حالا من گریه هامو کردم تازه سنگ بودم و گریه کردم. آب و باد و خاک عناصر اربعه نبودم. حالا همینجام. رو یه قبر. پیش یه مشت استخون. بارونم که بیاد سنگ سنگه. فردا نداره که. فردا نداره.

 

 

همیشه فکر می کردم کسایی که برای بعد مرگشون به دیگران خرده فرمایش میکنن که فلان چیز فلان طور باشه و فلان چیز فلان طور خیلی آدمهای نارسیسیتی هستن. ولی الان خودم دلم می خواد این متن روی سنگ قبرم باشه حالا با یکم ویرایش که اگه حوصله ام بکشه انجامش بدم.

  • هانس شنیر
مورد عجیب هانس شنیر

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد .

طبقه بندی موضوعی